قالب وبلاگ

هاست لينوكس

مرجع راهنمای وبلاگ نویسان

سفارش طراحی اختصاصی قالب وب سايت و قالب وبلاگ

طراحي وب

شارژ ایرانسل

فال حافظ

دغدغه های مادرانه وزنانه وکودکانه

۱۳٩٠/۱۱/٢۳
ن : ،مامان کیارش نظرات ()

یک رباعی به سبک خودم

کلمات کلیدی :

درمن انگار چیزی درانتظار زاییده شدن است

چیزی به سنگینی وزن یک رباعی 

که حسرت آمدن مصراع آخرش

تمام پروانه های ذهنم را از کار انداخته است

 



۱۳٩٠/۱۱/٢٢
ن : ،مامان کیارش نظرات ()

هذیان

کلمات کلیدی :

لنگر انداخته بود،

ناخدای بی حواس دلم  درناممکن !

آنجاکه رد پای کلاغها،

آسمان را سیاه نمی کند؛

وگوش پنجره

برای شنیدن بوق ممتد خیابان ،کر است ...

من ، دل بسته شده ام !

همه ی شهر می گفتند،مادرم می گفت .

چقدر طول کشید

تا بفهمم

به جای هذیان ،دروغ بگویم ....

سربه راه شده ام !

مادرم می گفت ،

همه ی شهر هم می گفتند....



۱۳٩٠/۱۱/۱۸
ن : ،مامان کیارش نظرات ()

آخرقصه

کلمات کلیدی :

یک شب ،

تمام تنهاییم را از خاطر خواهم برد

کنار سنگی به ارتفاع قدم

وبرای همیشه در خودم فرو می روم

به گواهی یک تکه چوب درکنارم

وشعله ی رقصان فانوسی کهنه برسینه ام

که به شادمانی پایان من

یک شب فرصت زیستن می یابد....



۱۳٩٠/۱۱/۱٥
ن : ،مامان کیارش نظرات ()

دروغی به سبک مادرم ...

کلمات کلیدی :

  • برای  مادرم که همیشه خوب است هرگز خسته نیست همیشه سیر است همیشه  ....

من خوبم،

هوا خوب است،

همه چیز خوب است

کفشهایم هنوز برایم تنگ نشده است

یعنی:

هنوز به اندازه ی پاهایم

روی زمین جایی مانده است!!

من ؟خوبم !

چیزی به شکفتنم نمانده است

این دردها مال بزرگ شدن است ،رسیدن ،بلوغ .

نترس!

پروانه نمی شوم ؛

مگر هر پیله ای که ترک بردارد پروانه ای درونش خفته است ؟!!!

پروانه شوم که باید بروم

بال اگر بگشایم جای پاهایم روی زمین خالی می ماند.

نه بال نمی خواهم پروانه بودن آزارم می دهد ...

من ؟

فردا هم خوبم.

مگر فردا دنباله ی امروز نیست ؟

مثل من که دنباله ی مادرم بودم

او خوب بود ،من هم خوبم .

همیشه خوبیم :من ،مادرم ،مادربزرگم ...

زمین فقط به اندازه ی پاهایمان جا دارد

اما بهشت ،

همه اش ارزانی ماست ،

باور نمی کنی ؟!!!

 



۱۳٩٠/۱۱/٧
ن : ،مامان کیارش نظرات ()

مشق شب

کلمات کلیدی :

  • به زنانی که در حصار اندیشه های کوچک اسیر شده اند

می توان شاعر بود وشعری نسرود ،می شود ابر بود ومیل بارش نداشت ،می شود سبز بود وسودای افتادن به سر داشت ...می شود خوب بود وبد بود ،زشت بود وزیبا بود ،آب بود وخاک بود... من اما دراین روزهای مردابی ،در ساحل ناامن شانه هایت ،به هیچ نمی اندیشم جز به دغدغه های پوشالی که تو به من ارزانی داشتی ؛جزبه ساعت آمدنت ،جز به دیر رسیدنت،به همیشه نبودنت ،به انکار حقیقت ،جز....به آنچه که تو می اندیشی!

دغدغه های من فراتر از سوراخهای جوراب توبود ؛قلب من وسعتش از اشتهای تو بیشتر بود ،اندیشه ی من ارتفاعش از قد تو بلندتر بود؛گناه من اما ....زن  بودنم بود!

هی مشق تنهایی می کنم ؛مشق سیاهی،مشق دلتنگی، مشق شب ! آری ،مشق شب من وتو یکی است ،من شب را مشق می کنم وتو شب را سیاه ! قلب من  اما هنوزسیاه نشده است ،مثل شب ،مثل  مشق هرشب تو ،مثل رنگ کفشهایت ،مثل  هیچ...سیاه نشده ام اماباز هم سکوت می کنم سکوتی به امتداد تمام شبهایی که تو را از سپیدی  ومرا از لبخند دور ساخت ... سکوت می کنم  وتو میدانی هم بالهایم سوخت وهم سالهایم !

 

پی نوشت1:زنانه نوشتن نفی مردان ومردانگی نیست ؛ جامعه ای که در آن میزیم رشته ی تحصیلی (حقوق )شغل و سر سوزن حس انسان دوستی ام مرا در مقابل تک تک دیده ها وشنیده هایم از رنجی که زنان می برند ومن نیز ؛به نوشتم اعتراضم وگاهی سکوتم وامیدارد اگرچه می دانم نه نوشتارم ونه بیانم یارای تغییر وضعیت موجود وکمک به زنانی که توانایی و حتی زنانگیشان در انحصار اندیشه هایی کوچک (از ساحت مردان نیک و اندیشمند وبزرگ  گذشته وحال -که کم نیستند-پوزش می طلبم )برای همیشه به فراموشی سپرده شده است ،نخواهد داشت .

2:دوستان گرانمایه مرا به تغییر سبک ونگرش فراخوانده اند اما دور شدن از این وضعیت قدری برایم دشوار است زیرا هرگز نتوانسته ام به رغم نگاه منطقی و مثبتی که به زندگی دارم  احساس شادمانی ورهایی را در قلبم زنده نگاه دارم وبه تبع نوشته هایم در مسیر شادمانه ای به حرکت نخواهد افتاد.بقول حافظ(کی شعر تر اگیزد خاطر که حزین باشد؟)