قالب وبلاگ

هاست لينوكس

مرجع راهنمای وبلاگ نویسان

سفارش طراحی اختصاصی قالب وب سايت و قالب وبلاگ

طراحي وب

شارژ ایرانسل

فال حافظ

دغدغه های مادرانه وزنانه وکودکانه

۱۳٩۱/٢/۳۱
ن : ،مامان کیارش نظرات ()

واپسین رنج

کلمات کلیدی :

  • برای دخترانی که به شادمانی پایان رنج مادر،رنج بی مادری را شیرین می شمرند

زن ،فقط گریه کرد وهیچ نگفت

دخترش هم کنار در کز کرد

بازهم شیشه ,ساعت وگلدان

تکه تکه بخاطر آن مرد

اوکه چشمش به رنگ خون شده بود

بدنش عین بید می لرزید

گاه گاهی هم از سرمستی

نعره می زد ,بلند می خندید

کاسه بشقابها تمام شدند

نوبت استخوان زن شده بود

دختر اما چقدر می ترسید:

پدرش شکل اهرمن شده بود

توی یک قصه خوانده بود که دیو

می خورد بچه های شیطان را

اوکه شیطان نبوده هیچوقت ولی

چقدر مثل دیوها شده بابا!

نکند بعد مادرش...هه...ترسید

نه نباید پدر مرا بخورد

یاکه مثل سیاه زنگی مست

گوشهای مرا پدر ببرد!

برق زد چشمش وسریع دوید

مثل آهو به آشپزخانه

دسته ی کارد راگرفت وشتافت

سوی آن مرد،مرد دیوانه!

فرش در خون نشست ودختر شاد

وای مادر بیافرار کنیم

برویم خانه ی عمو،نه !نه!

توبگوکه کجافرار کنیم ؟

مادر اما چقدر ساکت بود

بی صدا ،سرد،مات وافسرده

باخودش گقت :ها،دوباره مامان

بد جوری از بابا کتک خورده!

مثل اون دفعه ای که توی حیاط

پیش همسایه ها مامان غش کرد

"حتما این بار هم ....بمیرم من ،

ای بابا دیو لعنتی ،نامرد!

خوب شد ،کاش پیش از این حرفا

یاد اون قصه ها می افتادم"!

بادش آمد که زود باید رفت

"وای پاشو بریم مامان مریم !

پاشو که بازهم دوباره بابا

پا می شه کار دستمون می ده

پاشو تا زودتر فرار کنبم

پاشو تا هیچکس نفهمیده !"

دست مادر چقدر یخ زده بود

چشمهایش تکان نمی خوردند

ساعتی بعد دخترک می دید

مادرش را ،که بی صدا بردند...



۱۳٩۱/٢/۱٦
ن : ،مامان کیارش نظرات ()

چیزی شبیه تردید

کلمات کلیدی :

  • برای زنی که پس از40سال،مرد بودنش را فریاد زد

قول می دهم:

بهانه نگیرم خودم را

حتی اگر روحم را

برتک تک شاخه های درختان زمین

به دار بیاویزی !

وگیسوانم را

تار به تار

بر نگاههای هرزه ی مردم این شهر ،

گره بزنی !

قول می دهم :

نگریزم از خویش

وبمانم عمری در تلاطم بی خویشی ؛

وخط بزنم

در دفتر خاظراتم

سطرسطر رویاهایم را!

قول می دهم :

به باد دهم

خاکستر گیسوانم را

بی هراس فردا !

بگذارید در تشییع خودم قدری آرام بگریم ،

زیرا بعد از این

کنار جیرجیرکها،

همیشه فرصت فریاد کردن هست !

 

 



۱۳٩۱/٢/٦
ن : ،مامان کیارش نظرات ()

بانو

کلمات کلیدی :بانوی ایل

ساعت به وقت حادثه دلتنگیست

یعنی دم غروب تو می آیی

یعنی اگر که دیر کنی بانو

باز این دل است وشروه ی شیدایی

بانوی عشق!حادثه نزدیک است

از خواب ناز کودکیت برخیز

بامن بگو که قلب تو می لرزد

بانوی ایل ,دخترک پاییز!

شاید،هنوز خوب نمیدانی

مفهوم آن نگاه پریشان را

آن چشمهای مضطرب پراشک

آرامش دروغی طوفان را...

بانوی من !عشق هنوز اینجاست

پشت سکوت نقره ای چشمت

من حدس می زنم که خدا فهمید

راز قنوت نقره ای چشمت

بانوی چشمه های زلال درد

بانوی کوچ دخترک باران

برگرد وبا نگاه اهورایی

خورشید رابه خاطره برگردان ....