قالب وبلاگ

هاست لينوكس

مرجع راهنمای وبلاگ نویسان

سفارش طراحی اختصاصی قالب وب سايت و قالب وبلاگ

طراحي وب

شارژ ایرانسل

فال حافظ

دغدغه های مادرانه وزنانه وکودکانه

غزل

کلمات کلیدی :ییلاق، قشلاق، ایل، کوچ

  • این روزها  که گویا قفل شده است ذهنم دفتر شعر قدیمی ام مرتب پیش رویم باز است و گاهی نوشته هایی که دوستتر می دارم برای شما نیز می نویسم.

ترکم مکن ، هرچند می دانی نمی مانم

لختی بمان ،وقتی که می دانی پریشانم

تو آخرین تصویری از ایلی که کوچیده ست

اهل کدامین ورد*ییلاقی ؟نمی دانم !

اما همین شبها ،همین شبهای دلتنگی

این لحظه ها که بوی تو گل کرده درجانم ،

باآنکه پاییزم ،سراسر زرد وبی برگم

جا می کنی آرام در ییلاق چشمانم

با امتداد هر نگاهت شعر می گویی

سرمی گذاری گرم بر قشلاق دستانم

با این همه تا پلک می بندم  گریزانی

نه اهل این سامان نبودی خوب میدانم!

بعد از تو هرشب پای این دیوار دلتنگی

باتیشه ات فرهاد ،صددل نغمه می خوانم

آبی !همین امشب بمان تا صبح راهی نیست

سردت اگر شد با نفسهایت بسوزانم

حالا که می دانی غرور وحشیم له شد

حالا که می دانی چقدر از شب گریزانم

از دشت چشمانم مرو ای ایل بارانی

تسبیح سان برگرد دستانت مچرخانم!

شیرین ترین لیلای ایلم خوب می دانی

مجنون تر از فرهاد خواهی رفت می دانم ....

     *ورد_vord_یورت،یورد.اقامتگاه فصلی عشایر.