قالب وبلاگ

هاست لينوكس

مرجع راهنمای وبلاگ نویسان

سفارش طراحی اختصاصی قالب وب سايت و قالب وبلاگ

طراحي وب

شارژ ایرانسل

فال حافظ

دغدغه های مادرانه وزنانه وکودکانه

زخمهای ناگزیر

کلمات کلیدی :

این روزها همه چیز گرفته است دلم ،هوا ،حتی خودکارم ....نمیدانم حالاکه فرصت آغاز از دستم گریخته است فرصت پایانی باقی خواهد ماند؟پایان که همیشه هست ،اما چگونه پایان یافتن مهم است .من اما خود نمیدانم خوب یا بد به راستی کدام است که بخواهم به کدامیک بیاندیشم ؟زندگی ایا در مسیر درست به جریان افتاده است که پایان ناگزیرش درست باشد؟اصلا شاید این پایان ناگزیر بامسیری که رفته ایم همسویی نداشته باشد.هررودخانه ای باپیدایش هر تخته سنگی گاهی این سو وآنسو میدود هیچ رودخانه ای نیست که تمام سنگها وصخره ها راپس زده باشد،گاهی ناگزیر باید از آن سقوط کنی وبه دره ها بیفتی تا چشمان آنانکه تورا می نگرند ابشارت بخوانندواز طراوت وخنکای به زمین خوردنت جانی تازه بگیرند....ورودخانه بارها می افتد ومی افتد و می رود ومی رود ومیرود تا به دریایی برسد یا مردابی ،یا مزرعه ای ....وهیچ رودخانه ای به هیچ نمی رسد !حتی مرداب هم هست ،هیچ نیست !شاید اما رودخانه "هیچ "را از مرداب بیشتر دوست بدارد،شاید اگر فنا شدنی ممکن بود آن فنا شدن به از اسیر بودن بود!

من اما ،رسیدم به مرداب .پس از آنکه باعبور تند از صخره هاآبشاری شدم ودر نهایت زیبایی بر زمین افتادم وهرگز نمی دانستم درپس  آن بلند پروازیها قفسی نیز شاید باشد.

حالا خاطرات صخره هایی که روزگاری تند وپرشتاب ازانها گریختم قلبم را آزار می دهد ،حالا جای همه ی زخمهای ناگزیری که بر پیکرم ایستادند شبهایم را پر درد می کند...حالا که دیگر در ایستایی این مرداب نفسم به شماره افتاده است ،یاد پاهایم می افتم که چقدر ندویدند واندیشه ام که چقدر نیاندیشید!

...وچقدر آن شروع از این پایان دور است وچقدر من ومن باهم فرق داریم وچه تنهایم ....واز تنهایی گریزی نیست . تنهایی زخم جاودانه ی مرداب است ،زخم ناگزیر!