به چشمان آبی مادربزرگم

دوتکه آسمان سهم چشمانت 

پلک نبند بانو

سیاه چادرت را بر زمین بکوب 

تا کمر راست کند 

غرور زمین خورده ی ایل !

دوتکه آسمان در چشمانت 

مگر تو ببینی از آن بالا 

کجای سرنوشتمان گره خورده است 

با

دلتنگی !

دوتکه ابر 

بر آسمانت افتاد 

وشب شد تمام پنجره ها

پلک ببند بانو

در هجوم عینکهای سیاه 

خاکستری میشود آسمانت ...

پلک ببند 

تا طیاره ها رد دلتنگی بر چشمانت نگذارند....

پلک ببند بانو 

ایل را هجوم خاکستر ،شهر کرده است!

/ 2 نظر / 16 بازدید
خار کویر

خدا حفظش کنه و شفایش دهد .قلم احساست غبطه و حسرت اینکه "ای کاش مادر بزرگام را میدیدم "درونم عود داد !

مجید اسکندری

چشمهات از التماس پر می شود و خالی و دهانت از :"دوستت دارم" کاش رد پایت بپوشاند برف تازه را و رفتن آمدنت را نگیرد از من سلام دوست گرامی سال نو مبارک،با دو ورق خط خطی از سیاه مشقهایم به روزم،گذری و نظری،حرفی و حدیثی،از حضور و نظر شما خرسند خواهم شد.بر قرار و پاینده باشید.یا حق.