شب آرزوها

 خدایا!در شب آرزوها گلایه هایم را برای تو می فرستم شاید آرزوهای گم شده را درآن بیابی !

فریادمی کشد

استخوانهایم ،دستانت را

زار می زند گیسوانم

تلخی چشمانت را

له شده است ،خنده هایم

زیر چار چرخ بی اعتمادیت !

در هم پیچیده ای نسخه ی آرزوهایم را!

خداوند مرا نیمه ی  تو نیافرید

نیم تو آفرید،

نیم زندگیت ،

نیم مردنت ،

نیم سهمت از بودن ،وحتی نبودن !

بالهای مرا بسته اند

به سنگینی پاهای تو

تا به نام آزادی،

لذت پرواز در بالهایم مچاله شوند...

سیاه شده است

ریه هایم ،

از لذت پک های پی در پی سیگارت !

خشکانده است رنگ را

سیاه وسفید نگاهت

در تمام نقاشی هایم .

چقدر بزرگ وباشکوهی

-مثل خداوند-

خدا سرنوشت تو را می نویسدو

تو

سرنوشت مرا!

نه ،

تو بزرگتری از خداوند

آنقدر بزرگ که به چشم می آیی

وخدا هرگز به چشم نمی آید!َ

پی نوشت: رنجهایی هست که  شنیدنشان مرا عمیقا در خویش فرو می برند!

گاهی احساس می کنم  بر صورتم ،سنگینی  دستی که گوش دیگری را نواخته است ...

 

/ 2 نظر / 10 بازدید
بازم من

آیا زن در وجدان خودش پذیرفته که نصف و نیم مرد است یا این باور بر اثر برداشتهای مردان از متون کهن و مقدس و تاکید بر انها در طول تاریخ برای زن ایجاد شده است ؟به نظر من مهم و معیار در این زمینه خود و وجدان زن است .............البته فراموش نشود که امروزه منشا و بانی تمامی تصمیمات و اختراعات و رویداد ها وجنگها و قصه ها و موفقیتها یی که مردان به ظاهر ایجاد می کنند زنانند و زن نمی داند که مردان در ته قلب و درون خودشان اسیر و گرفتار زنانند .زن پادشاهی میکند و مرد حد اکثر صدر اعظم است اگر عمله نباشد!

دختر ترک

عزیزم! خییییییییییییلی زیبا نوشته بودی....محشر بود!