فرشته

  • به دوست واندوهی که از آمین فرشتگان به دل  داشت

بالهایت را در دستانم بگذار

تورا باخدا آشنا خواهم کرد

گریستن را به تو خواهم آموخت

وعصیان را

ولذت فریاد کردن را

به تو خواهم آموخت ناسپاسی را

و شیرینی گام نهادن به بیراهه ها را...

به تو خواهم آموخت چگونه

اشکهای بی مقدارت را به خدا بفروشی

ولبخندش را بی هیچ منتی 

در چشمهایت قاب کنی...

بالهایت را به من بده

قدری روی زمین بمان

بوی خاک اگر بگیری

شامه ات بهشت را از خاطر می برد

نترس !

من نیز فرشته ام

ودر تکامل زمین

بالهایم را پیشکش بهشتیان کرده ام

من نیز فرشته ام

آمین گوی تمام آرزوهای کودکم ...

چشمانت را بگشا

بالهایت را در عصیان من شستشو کن

بگذار آتش بگیرد پرچین تنهاییت !

اینک با تو سخن می گویم

هراسی ندارم از تو

حتا اگر برای تمام آرزوهای جهنمیم

آمین بگویی...

باکی ندارم از عصیان

از فریاد

از بی راهه

آنگاه که پیش از ستاره ها

برای خداوندگار خویش

معصومانه لبخند می زنم

وسرخ و نوشین می کنم

شوری اشکهایش را

بی هیچ منتی برلبهایم...

من فرشته ام

نهراس از بی پرو بالیم

نهراس....

 

/ 5 نظر / 9 بازدید
شیوا

چقدر تو فکر پیامبر شدن وفرشته شدن و بالاای شدنی........ی

شقایق سلیمان نژاد

سلام غریب آشنا......... سالها ازآن روزها میگذره..........مسابقات دانش آموزی...دوستیهای ساده.کوتاه.اما عمیق...چقدر دلم گرفت...موسیقی وبلاگت همراه با یادآوری گذشته ها اشکمو درآورد...خوشحال میشم در کامنت های بعدی خودتو معرفی کنی.مخصوصن اگه بگی از کدوم شهر بودی...که بیشتر در ارتباط باشیم.راستی این شعرو با اینکه خیلی سال پیش نوشتی(شاید واسه همون مسابقات دانش آموزی)اما حس تازه ای داره...هنوز دلتنگ حرم بودنتو میرسونه.ممنون که سرزدی...بازهم بیا...بدروددوست سالهای خوب دور...

خارکویر

.آن دوست تقصیرندارد ایرانی است و وارث انسانها وملتی است که هزاران سال با روش خودکامگی بیرون از خانه و درون خانه بزرگ شده است و از لالایی توی گهواره همواره به او گفته اندلالایی گرگ آمد ،دیو آمد ،لولو میخوردت ، اوخ ، های های ،هیس،و بتدریج که بزرگ شد با عبارات :نکن !ساکت ! خموش ! به بابات میگم به برادرت میگم به مادرت میگم ،خدا قهرش میاد ،جن میبردت ،زیر درخت نخواب جن میگردت،بخند تا فرشته ها بخندند و گناه نکن فرشته ها فی الفور ثبتش میکنند و نالیدن از روزگار نداشته باش که مقدر تو ست و گرنه فرشته ها نسخه ات را می پیچند و قصه های تلخون و حسن کچل و هفت دختر که رفتند پنیرک بچینند و دختر دال و سر گدشت مادران وخاله ها و زنان و مردان دیارش مملو از اینگونه قصه ها و حزن و اندوه و خوف و امیدها بوده و دهها باور عجیب و غریب که از قضا در اثار نویسندگان فارسی زبان و مفاتیح الجنان و کتب اعتقادیش نیز میتوان رد آنها را پیدا کرد بزرگ شده است و به مرور دچار تردید در میان باور های شخصیت کودکی و شخصیت والدینی و شخصیت بالغی سر گردان است جز این نمیتوان از وی انتطار داشت .مستحضرید که در دوره ای کودکی و نوجوانی باید پاسخ &quot

خارکویر

که در دوره ای کودکی و نوجوانی باید پاسخ "چرا های "زندگی را بتناسب درک آن دوره دریافت کرد اما انسانی که باروش خاص تربیتی اما اپیدمیک و فراگیر ایرانیان که بر خی از نشانه هایش ذکر گردید بزرگ شده است از درک سیستم علی و معلولی پدیده ها یا سیستم مبتنی بر استدلال و منطق دور بوده است و همواره با نهیب مواجه بوده است بر اساس عاطفه احتمالا نوعی احتیاط و حزم را توصیه کرده است اگر چه این احتیاط نافی تردید در باور ها و سپس تحقیق و حرکت در مسیر علم و باورهای مبتنی بر تعقل و علم الیقینی نیست اما به دهها دلیل رهروان این مسیر امروزه اندکند !آن دوست احتمالا محصول این تربیت هاست که فرصت تامل نیافته و بصورت عاطفی خوف آمین فرشتگان را یاد آور شد ...........در هر حال جالب بود سلام مرا به آن دوست برسانید

مجید اسکندری

سلام دوست گرامی،با دو ورق از سیاه مشقهایم پذیرای نگاهتان هستم،گذری و نظری،موفق و پیروز باشید.بدرود.