حسرت

  • برای دوستم که نگاههای غمناک بانکوک را شاید گریسته است

 

 

چنگ می زند چیزی در نگاهم

چیزی شبیه آینه ای در حسرت نگاه بی شرم دوشیزه ای

چیزی شبیه دوشیزه ای در حسرت نگاهی پرشرم

چنگ میزند حسرتی در من

به قامت اینه ای که بلندای چشمان دوشیزگان معصوم بهشت را

یکجا به تصویر می کشد

چنگ میزند هزار "من "در من

فریاد می کشد هزار شعر در درونم

به دنبال شاعری که بسرایدشان

بی هراس قافیه !!

چنگ میزند همه چیز درمن 

و دیواره های بلند زندان من

پر از رد دردهایی شده اند

که دردهای مرا در خود گم کرده اند...

 

/ 3 نظر / 15 بازدید
شاید یکی مثل Q

حسرت یعنی همیشه دویدن ولی هیچ وقت نرسیدن گاه و بی گاه تو نداری زجر کشیدن حسرت یعنی تا دم مرگ به انتظار معجزه نشستن با چشمهای بی اشک گریه کردن حسرت یعنی دلخوشی به یک قلک خالی یعنی زندگی نکردن حتی خیالی حسرت یعنی مرگ روزانه روئیاهای تکراری یعنی غریبه بودن با هر آشنایی حسرت شاید یعنی من!

زن و رهایی

ممنون ممنون ممنون

زن و رهایی

اینو بخون دوستم http://naghmeye-bamdadi.blogfa.com/post-44.aspx