چیزی شبیه تردید

  • برای زنی که پس از40سال،مرد بودنش را فریاد زد

قول می دهم:

بهانه نگیرم خودم را

حتی اگر روحم را

برتک تک شاخه های درختان زمین

به دار بیاویزی !

وگیسوانم را

تار به تار

بر نگاههای هرزه ی مردم این شهر ،

گره بزنی !

قول می دهم :

نگریزم از خویش

وبمانم عمری در تلاطم بی خویشی ؛

وخط بزنم

در دفتر خاظراتم

سطرسطر رویاهایم را!

قول می دهم :

به باد دهم

خاکستر گیسوانم را

بی هراس فردا !

بگذارید در تشییع خودم قدری آرام بگریم ،

زیرا بعد از این

کنار جیرجیرکها،

همیشه فرصت فریاد کردن هست !

 

 

/ 3 نظر / 11 بازدید
خود تردید

جالب بود.تاکنون اگر از مخلوقات دو جنسه خدا چیزی میشنیدم بی تفاوت بودم و حتی باورش سخت بود اما الان که چنین مخلوقی گویی آشنای نویسنده ی این بلاگ است باورش سهلتر شده است اگر چه تصورش ملغمه ی دردناک و همه جور وخنده دار ی است ولی چنین زنی که هم زن بودن را تجربه کرد و هم مرد بودن را نگرشش به زندگی جدید چگونه خواهد بود.او مملو از تضاد بود و اکنون سرشار از تضاد و تناقض شده است !!شاید بر عکس بگیم راحت شد ولی باور کنید مرد بودن هم چه درد سرها که ندارد!؟

بچه دهاتی

از زبان زنی که پس از 40سال مرد بودنش را فریاد زد:منی که لفط شراب از کتاب میشستم *زمانه کاتب دکان می فروشم کرد

دختر ترک

"بگذارید در تشییع خودم قدری آرام بگریم"......