بدرود زمین !

خداحافظ زمین !

برای دل تنگی هایت دل تنگ می شوم 

وغروب هایت را 

-حتا در  بهشت آرزو می کنم !

خداحافظ زمین!

دیر رسیدن ها و دروغهای شیرینت 

آسمان ابری و دستان خیست 

چرخیدن وچرخیدن وچرخیدن 

وسکوتت را...بی تاب می شوم !

خداحافظ زمین !

شاید پس از من کسی بغضت را نشکند

هق هقت را نشنود

سنگینی نگاهت را نفهمد 

اما من دل نگران تنهاییت هستم ؛

سیاره ی بی مسافر مانده ام !

مسافران کوچک ستاره هایت 

حالا همه بزرگ شده اند 

وبدنبال ستاره ی خویش تو را بدرود می گویند...

خداحافظ...

نمی دانم در حافظه ی کدام غار پناهم خواهی داد 

اما

مرا به غاری بفرست 

که بشود با زایش چشمه ای 

دیگر بار به تماشای آسمانت برگردم !

خداحافظ...

  • پی نوشت :به خرافه اعتقادی ندارم هرگاه زمین پایان گیرد چه بامن چه بی من دل تنگش می شوم ....
/ 6 نظر / 20 بازدید
خارکویر

مست است زمین زیرا خوردست بجای می /در کاس سر هرمز خون دل نوشروان

مهدی آخرتی

زندگی کردن من مردن تدریجی بود . . . به روزم با شعر و خبر جشنواره دعوتید

مهدی آخرتی

این وبلاگ زود به زود به روز می شود «تنهاترم کرد هرچه به دست آوردم . . . » به روزم با شعر و صدای خودم دعوتید دوست من

مهدی آخرتی

وبلاگ مهدی آخرتی با یک مطلب تکان دهنده به روز است

مجید اسکندری

هیچکس شریک تنهایی ام نیست جز"من" فردا با لباس تمام رسمی روبروی آینه خواهم رفت برای فسخ شراکت سلام دوست گرامی، با دو ورق خط خطی از سیاه مشقهایم به روزم،گذری و نظری.از حضور و نظر شما خرسند خواهم شد.بر قرار و پاینده باشید.یا حق [گل]

بهاره

یعنی دلمون برا گریه های زمینی تنگ میشه؟