غزل 2

از کهکشان روشن من یک نشان مپرس 

پرواز کن پرنده واز آسمان مپرس !

یک گوشه از سخاوت این برکه جای گیر،

از رودهای گمشده در بیکران مپرس !

این باغ را نگاه مترسک امین تر است 

در خود بمیر و رافتی از باغبان مپرس 

در این کویر شب زده جز خار وخاک نیست 

از هفت بند روشن رنگین کمان مپرس !

از شاعری که مرده در او واژه های درد 

شعری شبیه آتش وآتشفشان مپرس 

حالا که غنچه ها همه سهم کلاغهاست 

لختی نمان قناری واز بوستان مپرس...

یک حرف در تمام غزلهای من کم است 

از کهکشان روشن من یک نشان مپرس ...!

/ 6 نظر / 7 بازدید
بابا لنگ دراز

[لبخند] سلام باشه چشم نمپرسم ، ... [شوخی]

خارکویر

بسیار عالی .توصیف زمانه واجتماعی که میتوانست نورانی و رنگین کمانی باشد اما هر ثانیه در تاریکی بیشتر فرو میبرندش !کهکشان ،سخاوت ،زلال رود (که در این ماه مبارک تصورش روحم را جلا میدهد )،باغ ،رنگین کمان ،شاعر (علم و آگاهی )آتش و آتشفشان (نور و شهاب و خروشیدن )بوستان و روشنی (وجود و هستی ) و زیباییهایی هستند که این غزل به تاراج رفتنشان را باده افشان کرده است واقعا همه به ضد خود تبدیل شده اند ! تسجیع خستگیهای مزمن این سالهای من هم بود.هزاران درود

بهونه

درود بر شما توصيف زيبا و به جايي بود دست مريزاد[گل]

بابا لنگ دراز

درود بر انسان هاي خوب ، آنانكه در انديشه ي ديگران تصوير زيبا مي نگارند تا آنجا كه يادشان زيبا و حاطره شان همواره در دل خواهد ماند . . .[لبخند]

بابا لنگ دراز

حتما .............. [چشمک]

شاید یکی مثل Q

100 بار خوندمش خیلی عالی بود